The future is over

The future is over
منوی بلاگ
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۸/۰۸/۲۱
    536
  • ۹۸/۰۸/۲۱
    535
  • ۹۸/۰۸/۲۱
    534
  • ۹۸/۰۸/۱۸
    533
  • ۹۸/۰۸/۱۸
    532
  • ۹۸/۰۸/۱۸
    531
  • ۹۸/۰۸/۱۷
    530
  • ۹۸/۰۸/۱۷
    529
  • ۹۸/۰۸/۱۶
    528
  • ۹۸/۰۸/۱۶
    527

۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Books» ثبت شده است

اوکی قراره زیاد حرف بزنم

و اینکه همه ی چیزی که میگم بر اساس جلد اوله( این سمت چپیه) چون متاسفانه نتونستم بیشتر از این ادامه بدم و قراره با نام باد هم مقایسه ش کنم( میدونم اصن ربطی به هم ندارن ولی اینکارو میکنم چون میتونم *سیگار*)

اوکی داستان توی یه دنیای جادویی اتفاق میفته. چندین دنیای موازی وجود دارن که همشونم به وسیله ی یه شهری به اسم لندن :دی به هم وصل میشن.4 تا لندن داریم : لندن خاکسری،لندن سرخ،سفید و سیاه

شخصیت اصلی ما از بازمانده های یه گروه ادمه به اسم انتاری ؟؟ که میتونن راحت بین این دنیاها رفت و امد کنن.البته غیر از لندن سیاه که سقوط کرده.

حالا این ادم که اسمش کل ئه با یه دختری به اسم لیلا؟؟ اشنا میشه ( و فک کنم بعدا رابطه شون تبدیل به رابطه عاشقانه میشه که کاملا توقعشو داشتم چونکه اصن کتابی بوده من بخونم و اخرش اینجوری نشه؟؟) و این دوتا یه تیکه سنگ جادویی پیدا میکنن که خیلی خطرناکه و بابد ببرنش لندن سیاه تا نابودش کنن.

من واقعا واقعا واقعا توقع بیشتری از این جلد داشتم.فک میکردم لندن سیاه رو میبینم ولی نچ.داستان توی مسیری پیش رفت که انتظارشو نداشتم و نمیدونم الان این خوبه یا بد !

با خود کل و لیلا هم نتونستم ارتباط چندانی برقرار کنم. بد نبودنا ولی خب من اونجور که باید دوسشون نداشتم

کتاب Young Adult ئه ولی به نظرم بچه گونه تر بود. البته شاید اشکال از ترجمه باشه و یا سانسور داشته باشه ( که فک کنم داره و یا خواهد داشت.چون کتاب یه گی کاپل داره و احتمالا بین کل و لیلا هم یه چیزایی پیش میاد)

کتابم از زبون سوم شخصه که هم دوسش دارم و هم ازش متنفرم. چرا؟ به خاطر اینکه سوم شخص باعث میشه ادم با شخصیت های مختلف اشنا شه.هر کدومشون فرصت اینو دارن که بدرخشن و نقش خودشونو ایفا کنن.بر خلاف اول شخص که خواننده فقط با شخصیت اصلی اشنا میشه و یا حتی اگه به بقیه هم پرداخته بشه از دید شخصیت اصلیه و این باعث میشه قضاوت های بیجا و اشتباه در موردشون بکنیم ولی خب برای من یه بدی داره و اون اینه که من واقعا حوصله ندارم از دید صد نفر ادم داستانو بخونم. مجبورم دید شخصیتایی که ازشون خوشم نمیاد رو هم تحمل کنم و معمولا حوصلم سر میره :/

حالا مقایسه ش با نام باد چی؟ (مترجم و انشارات هر دو یکیه. احتمالا به خاطر همین موقع خوندم این همش به نام باد فک میکردم :/ ) من نام بادو خیلی بیشتر دوست داشتم. اون حتی ترجمشم شاعرانه بود و مطمئنم اگه اصلیشو بخونم عقل و هوشمو از دست بدم : دی

با اینکه از اون دختره ( چی بود اسمش. همون که کوئوت دوسش داشت) خوشم نمیومد و یه سری ارک عجیب غریب داشت و نویسنده خیلی داستانو کش میداد ولی برخلاف سایه های جادو حوصلم خیلی سر نمیرفت و در کل دوسش داشتم. به نظرم داستانش پخته تر بود...

+و الان من با اون جلد دومش چیکار کنم؟ گاد چرا فک نکردم که ممکنه ازش خوشم نیاد؟ جلد دوم تقریبا 40-50 تومن شد و الان واقعا دارم میسوزم.حیفم میاد ولش کنم ولی واقعا انگیزه ی خوندن بقیه شو ندارم. اگه کسی کتابو کامل خونده بیاد بگه چی میشه و ایا ارزش خوندن داره و با روحیه و علایق من سازگاره یا خیر ( که البته کسی نمیاد بگه چون اینجا رو ظاهرا فقط 5-6 نفر میخونن) و اگه کسیم خونده و خوشش اومده بیاد بگه. شاید نظرم عوض شه و  بقیه شو بخونم :(

++ اگه تا اخر این پست رو خوندین واقعا باید بتون جایزه داد

+++فک کنم تندیس هر سه جلدو ترجمه کرده ولی خب من ترجمه مربم رفیعی رو به همه ترجیح میدم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۷ ، ۱۰:۲۸
orangy Blu

اوکی اممم خیلی عجیب بود. اگه میدونستم اینجوریه شاید نمیخریدمش ولی الانم همچین پشیمون نیستم

داستان توی یه عالم دیگه اتفاق میفته. یه چیزی مثل برزخ. و پر از ارواحیه که فک میکنن مریضن و قراره به زودی حالشون خوب بشه و از اونجا برن.

وقتی هر کدوم داستانشونو میگفتن با اینکه میدونستم مردن ولی خب اخرش به شوک خفیفی بم وارد میشد.ادم چقدر راحت میتونه بمیره. بدون هیچ نشونه ای و در اخرم به راحتی فراموش شه...

یه تیکه ای که خیلی خیلی دوست داشتم اونجایی بود که اون شکارچی کنار حیوونایی که در طول حیاتش کشته بود نشسته بود و هر کدوم رو هفته ها یا ماه ها بغل میکرد و باشون حرف میزد و اونا هم کم کم جون میگرفتن و از پیشش میرفتن. خیلی تصویر دردناک و قشنگیه. ادمی که سال ها کشته حالا مجبوره به همون موجودات زندگی ببخشه...

شیوه ی روایت داستانم عجیبه. اینجوریه :

کل کتاب همین جوریه و پر از اسم. که اهمیت زیادیم ندارن.غیر از اونایی که نقش بیشتری تو ماجرا دارن

اوه و اینکه پایانش خیلی wtf طور بود. الان تموم شد؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۷ ، ۱۳:۳۳
orangy Blu

یس به خاطر همین در مورد اسطوره شناسی پرسیدم : دی چون یه ادم فوق العاده جو گیرم و هر دقیقه یه چیز جدید برای دوست داشتن پیدا میکنم 👣

اوکی کتاب برای من خیلی جالب بود. تا حالا در مورد این چیزا نخونده بودم ( حالا غیر از مطالب نصفه نیمه ی ویکی پدیا و اینا)  اینو هم نمیدونم که کتابش چه قدر معتبر و علمیه ( البته نمیشه گفت "علمی" چون بحث این نبود ولی خب..).  یه جورایی مقدمه و توضیحات ابتدایی در مورد اسطوره و تاریخش بود و یه سری دیدگاه های جالبم در مورد ادیان و ایین ها داشت که  من خوشم اومد، هر چند که با همش موافق نبودم.

بقیه کتابای نشرشم نگاه کردم و به نظر خوب میومدن. شاید بعدا اون کتابایی که اسطوره های مناطق مختلفو بررسی کرده بخرم. ..


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۲۱:۵۳
orangy Blu


اسمش خیلی خوبه نه؟ D:

اوکی راستش اصلا اونجوری که فکر میکردم نبود. ینی نه اینکه بد باشه نه ، موضوعش با اون چیزی که فکر میکردم فرق میکرد . البته این بخش اول کتاب بود و من بیچاره نمیدونستم دو قسمتش کردن و الانم نمیدونم که حال خوندن اون دومی رو دارم یا نه. با اینکه به نظر جالب تر میاد...

این بخش اول بیشتر در مورد گرایش جنسی مردای ایرانی بود و اینکه چی شد که یهو همه چی تغییر کرد

من که سر رشته ای تو اینجور چیزا ندارم ولی خب نویسنده هم رو هوا حرف نمیزد. از متون مختلف و نقاشی های دوره قاجار و بقیه دوره ها سعی میکرد موضوع رو پیش ببره. خوندن متنشم برای من که 90 درصد مواقع رمان میخونم سخت بود ولی نه اونجوری که چیزی نفهمم. نکات جالبیم میگفت که خب.. جالب بود D:

به نظرم خوبه یه نگاه بش بندازین. قیمت اینی که من دارم تقریبا 15 تومنه که خب نسبت به قیمت بقیه کتابا معقوله...


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۷ ، ۱۴:۵۷
orangy Blu


یسسس بالاخره کتابای بسکوت تموم شد و دیگه میتونم برم سراغ کتابای خودم😭

این یکی که خیلی کسل کننده بود.داستانش در مورد یه خانواده ی خوشبخت و این چیزاس که یه روز یه مشکلی براشون پیش میاد و اینا هم مجبور میشم برن توی روستا زندگی کنن

ولی جلدش گوگولیه . البته چون کوچیکه دستو اذیت میکنه ولی بالاخره گوگولیه : دی . مال نشر قدیانیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۷ ، ۱۸:۱۵
orangy Blu


عرر چقدر من کتابای افقو دوس دارم 😭 سر زدن به غرفه ش یکی از کارای هرسالمه از بس که باش خاطره دارم 😭

اوکی داستان در مورد یه دختر به اسم "مو" ئه که توی یه شهر کوچیک زندگی میکنه و همه چی اروم پیش میره تا اینکه یه قتل اتفاق میفته و زندگیش میریزه به هم

اقا رمان نوجوانه پس توقع چیز خفن نداشته باشین . ولی خیلی ساده و جذاب بود ( غیر از یه سری چیزای رو اعصاب خود مو)

به نظرم بد نیست یه نگاه بهش بندازین البته اگه هنوز برای اینجور داستانا پیر نشدین و اینکه پیشنهاد خوبی برای خواهر برادر کوچکتری چیزیه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۷ ، ۲۳:۰۸
orangy Blu


اوکی رده سنی اینم تقریبا در حد همون شگفتی بود حالا یه خورده ای کمتر بچه گونه بود و خیلیم شیرین و اعصاب خرد کن : دی

داستانش در مورد یه بچه ی تخس و خرابکاره  که با بچه ای با سندروم داون اشنا میشه و کلا زندگیش زیر و رو میشه

من از شخصیت دین و بیلی خیلی خوشم نمیومد ولی این روند بزرگ شدن دین و تغییراتی که در طول داستان میکرد رو دوست داشتم. یه جورایی یاد کتاب دردسر ساز افتادم ( اینو خوندین؟ اگه نخوندین حتما برین سراغش عررر خیلی قشنگه. یکی از بهترین کتابای دوران راهنماییم بود. نمیدونم اگه الان دوباره بخونمش چه حسی نسبت بهش پیدا میکنم ولی خب اصن مهم نیست چون عاشقققششش بودم اوه گاد * فین فین* )

در کل به نظرم خوب بود. منو برد به 13-14 سالگیم. اون موقع کتابای این جوری زیاد میخوندم و اکثرا هم از نشر افق : دی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۷ ، ۱۸:۴۴
orangy Blu


اینو فک کنم یکی دو سال پیش از نمایشگاه کتاب همراه با یکی دو تا کتاب دیگه برای بسکوت خریدم ولی خب هیچ کدومو نخوند و از اون موقع همش عین اینه دق جلوم بودن

حالا امروز تصمیم گرفتم اینو بخونم بلکه از شرشون خلاص شم : دی

اوکی خب مشخصه که باید حداقل 4-5 سال زودتر میخوندمش و نثرش تا حد زیادی بچگونه بود . ولی خود داستان و شخصیت ها خیلی شیرین و ساده بودن و به عنوان یه زنگ تفریح خیلیم مناسب بود. به نظرم اگه راهنمایی یا اوایل دبیرستان هستین امتحانش کنین. قشنگ بود.

داستانشم در مورد پسریه که چهره ی خوبی نداره و تازه برای اولین بار به مدرسه میره و در مورد ماجراهاش و ایناست. داستان هم از زبون خود پسرست هم از زبون بقیه شخصیتا ( دوست داشتم پدر و مادرشم جزوشون بودن. احتمالا جالب میشد )

انگاری یه فیلمم ازش ساختن که شاید بعد ها اگه حال داشتم برم ببینمش 👣

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۷ ، ۲۳:۱۷
orangy Blu


اینم که معلومه چی چیه. فقط خواستم اینجا باشه ~

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۷ ، ۱۸:۴۵
orangy Blu


چند روز قبل تولدم مهتاب منو برد شهر کتاب گفت یه چی انتخاب کن برات بگیرم و منم اینو انتخاب کردم . یس بله مغاره ی خودکشی کادوی تولدم بود : دی

اوکی داستان از اسمش معلومه. در مورد یه خانواده است که مغازه ای رو میگردونن که ابزار و لوازم مورد نیاز برای خودکشی رو میفروشه ولی زندگیشون از وقتی که بچه ی شادشون به دنیا میاد تغییر میکنه

ایده اش خیلی خلاقانه بود. مخصوصا وقتی محصولاتشون رو معرفی میکردن و یا به مشتریاشون پیشنهادای مختلف میدادن ولی خب ترجمه رو خیلی دوست نداشتم ( بازم میگم من متن اصلی رو نخوندم)

و اینکه به نظرم کتاب از نیمه هاش رفت تو سراشیببی. روند اتفاقات خیلی تند و لوس شد و پایانشم غیر واقعی بود. البته میشد حدس زد که قراره چی بشه اما من اصن نتونستم بفهمم هدف از نوشتن چنین پایانی چی بود. که چی اخه؟

خلاصه که به خاطر ایده ی کلی داستان بخونیدش جالبه ولی کتابو نخرید. از کسی بگیرید کتابخونه ای چیزی. قیمتشم زیاد نیست ولی خب...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۷ ، ۱۴:۳۷
orangy Blu