234

از اینکه با من حرف نمیزنین خفه نمیشین؟  

اوف بر شما :(

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

233

چهار تا چیز از لوازم التحریر خریدم

 بعد یارو میگفت این نوک اتود 2 تومنه این یکی 5 و 500 کدومو میخوای؟

منم خواستم اقتصادی عمل کنم گفتم 2 تومنیه رو بده 

اومدم خونه ببینم چقدر شد دیدم زده 42 تومن عرر XD اون یکی نوکرو برمیداشتم هم هیچ تغییری نمیکرد ، تازه نوک با کیفیت تری هم میگرفتم XD

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

232

چند روزه یه احساس مسخره ای خرمو گرفته ولم نمیکنه
شدم مثل یه تیکه گوشت بی خاصیت
هیچ کاری نمیتونم بکنم . هیچ کاری
کتابی که شروع کردم بعد 4 روز تازه 70 صفحه رفته جلو
تو این یه هفته کلا دو تا طرح بیشتر نزدم
اون همه ویدئو اموزشی و کوفت و زهر مار دانلود کردم هیچ کدومو ندیدم
قلمم داره تو کمد خاک میخوره و گس وات
فردا کلاس دارم و قراره بیشتر توی این وضعیت فرو برم. Ha
۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

231

:(

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

230

چه جوری میشه حرف بقیه به هیچ جامون نباشه و با خوندن و یا شنیدن یه سری حرفا یه لبخند بزنیم و رد شیم؟

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

229

ینی انقدر که مردم توی ماه رمضون و محرم به هم دیگه انرژی منفی میدنا

د خب میمیرید نظرای کارشناسیتونو برای خودتون نگه دارید؟

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

228


اوکی من قبلا یه کتاب از استرید خونده بودم ، دره ی گل سرخ یا برادران شیردل و یکی از گوگولی ترین و غم انگیز ترین کتابایی بود که خوندم . بله درسته حتی هنوزم دوسش دارم با اینکه دیگه واقعا کتابه به سنم نمیخوره. عاه یوناتان عزیزم T-T

پسرم می یو حتی از اون هم بچه گونه تره و اصلا خجالت میکشم بگم الان خوندمش =) 

ولی قشنگه . خیلی قشنگه . اگه خواهر یا برادر یا حالا هر بچه کوچیک تری چیزی دور و برتون دارین به نظرم اینو براش بخونین . خیلی pure ئه.( حالا غیر از اون قسمت که میگفت یارو قلبارو در میاره و جاشون قلب سنگی میزاره XD)

مثل بقیه ی داستانای کودکه. همه ی شخصیتا گوگولین . ادم بدا زودی از بین میرن و اخرشم همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه.

داستانشم در باره ی یه پسر یتیمه که یه روز میفهمه در واقع اصلا یتیم نیست و پدرش یه پادشاهه که توی سرزمین دور منتظرشه و بعدا هم طبق یه پیشگویی هزار ساله میره که ادم بده داستان رو شکست بده :) همینقدر ملوس.

عاخ وقتی باباش بش میگفت " پسرم می یو" اصلا قلب من اب میشد *فین فین* 

 ( سپس پدرم ،پادشاه، را دیدم. ایستاده بود؛ درست همان جای قبلی؛ قبل از رفتنم به جنگل مهتابی و سرزمین پرت. ایستاده بود و دست هایش را به سوی من باز کرده بود . خودم را در آغوشش انداختم و دست هایم را بر گردنش حلقه کردم. در گوشم نجوا کرد : پسرم ، می یو.

میبینید! پدرم ،پادشاه، مرا دوست دارم و من هم او را دوست دارم )

+

(من و پدرم دست در دست قدم میزدیم و دست هایمان را تاب میدادیم. پدرم نگاهم کرد و خندید و من هم به پدرم که غرق شادمانی بود نگاه کردم.

پدرم گفت : پسرم، می یو!

فقط همین.

همان طور که دست در دست قدم میزدیم ، پدرم ،پادشاه ، گفت : پسرم ، می یو !

غروب شد و بعد هم تاریکی شب همه جا را فرا گرفت. )


دلتون برای این صحنه ها قیلی ویلی نمیره ؟ :((



۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

227

+ اقا راهکار بدین من اینا رو صافشون کنم :|

++ یخده اسپویل داره

همین اول بگم این فقط بخش اول از سه بخش جلد اوله. چون نمیدونستم با چه کتابی رو به رو میشم فقط همینو تو نمایشگاه خریدم. پس هر چی میگم فقط واسه همین یه کتابه ( حالا چقدم اهمیت داره من چی میگم )

داستان از توی یه مهمونخونه شروع میشه که شخصی به اسم کوت میگردونتش ( موهاش قرمزه و دستاشم کلی ظریف و خوشگله عرررر * آب دهانش سرازیر میشود* ) ولی توی همون چند صفحه ی اول معلوم میشه که این ادم اصلا اون چیزی که به نظر میاد نیست و اینم وقتی ثابت میشه که کوت جون یه وقایع نویسو نجات میده و اونم مجبورش میکنه تا داستان زندگیشو تعریف کنه.

داستان خیلی کند پیش میره. بیشترش از زبون خود کوت یا کوئوته و گاهیم راوی سوم شخص میشه و عملا هیچ اتفاق خاصی غیر از کشته شدن پدر و مادر کوئوت و اعضای کاروان نمیفته.

 پر از توصیف و جمله های طولانی ادبیه .  ولی همینا هم قشنگن . اون حال و هوای کاروانشون و نمایشا . اسطوره ها و سرزمینا و آهنگا  و اسما اوه گاد عاشقشم TvT

و اینکه کلش یه کلیشه ی گندس . یه ادم پرفکت زجر کشیده که تو بچگیش خانوادشو از دست میده و احتمالا بعدا میره دانشگاه و کلی پرفکت میشه و حتما همه هم اذیتش میکنن و حتما باید انتظار یه دختر رو مخم داشته باشم =_=

کتاب پر از اسم اشخاص و مکانه که هیچ توضیحیم در موردشون نمیده . نمیدونم شاید تو جلدای بعدی یه چیزی باشه ولی تو این یکی خیلی گیج کننده بود ( شت الان که دارم اینو مینویسم احساس کردم قبلنم اینو نوشتم اووو )

خلاصه که تو این 288 صفحه انچنان چیز خاصی پیدا نمیکنین که برای خوندن بقیش لحظه شماری کنین ، با اینکه فضای داستان قشنگه . جادویی و افسانه ای و پر از اهنگ و داستان و این چیز جذاب در مورد نام ها (i have a thing for names ha)

ها ترجمشم خوب بود. کلا ترجمه ی خانم رفیعی خوبه . هر چند انگار یخورده سانسور داره..

احتمالا ادامش بدم . هر چی باشه هنوز جلد اولم تموم نکردم ولی خب فعلا تو اولویتم نیست. سه چهار تا کتاب نخونده ی دیگه دارم که رو دستم باد کردن =_=

اوکی همین.

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

226

گفتم اگه طبق برنامه پیش نرفتم میام میگم؟

اصلا طبقش پیش نرفتم . حتی انقد 👌

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

225

 من خار دارم یا چی

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
About me
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان