۱۴ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

164

!Boku wo mite! Boku wo mite

....Boku no nakano kaibutsu ga konnani wo kikunatta yo

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

163

وقتی ده خط مینویسم بعد طرف جواب نمیده واقعا بم بر میخوره

ینی واقعا نمیتونه هیچی بگه؟

حتی اگه خوشش نیاد و یا مخالف باشه دوست دارم که بم بگه. نه اینکه لال شه

آه خدایا...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
orangy Blu

162

دو سال پیش با دوستم میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب

نه مامان اون میتونست بیاد نه مامان من

قرار شد با خاله من بریم

شب ماماش زنگ زد خونمون بعد از اینکه مشخصات خالمو پرسید ( سنش شاید؟)

گفت چرا هنوز ازدواج نکرده

همون لحظه ازش بدم اومد. از کی تاحالا معیار خوب و بد بودن ادما شده ازدواج؟ حتی اگه قصدشم این نبوده دلیلی نداشت این سوالا رو بپرسه

بعدشم تو که اعتماد نداری برای چی دخترتو میفرستی اخه

فرداشم خودش مثلا اومد دنبالمون ( بعد اینکه کلی لفتش داد) بعد خواهرشو برد یه جا رسوند بعد مارو برد ترمینال :|

اصن چرا الان اینو یادم اومد؟ نمیدونم...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

161

doomed knight 

من با جادو زندم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

159

احساس میکنم دارم توی یه جزیره دور افتاده زندگی میکنم

کاملا جدا شدم از همه چی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

157

حدس بزنید چی شد

پروازشون کنسل شد =))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

156

دیروز بطری اب دستم بعد یهو همکلاسیمو دیرم رفتم بش سلام کنم

این دستشو دراز کرد ( دست چپش بود چون دست راستشو زده ناکار کرده ) که دست بده بعد من یه لحظه مخم قاط زد فکر کردم اب میخواد بطریو دادم دستش :|

بیچاره هنگ کرده بود :|

به رومم نیوردم که اشتباه کردم و شوخی نبوده :|

عاه چقدر شرم اور خدا :((

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

155

من انقدر دلم به حال خاله هام میسوزه که حد نداره

واقعا واقعا براشون ناراحتم مخصوصا دومی . پره از امید و ارزو ولی کسی نمیبینتش..

برای این کشور لعنتی زیادی خوب و ساده است...

و بدبختی اینه که نمیتونم هیچ کاری براشون بکنم و میترسم وقتی به جایی رسیدم که بتونم کمکشون کنم خیلی دیر شده باشه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

154

مامان داره میره کربلا و خب البته با بابا و مشکات

تا امشب مشکلی نبود ولی وقتی خداحافظی کردیم دیگه دوست نداشتم برن...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

153

خب امروز تونستم یخورده از اون نقشه ی تغییر کردن رو اجرا کنم

رفتم فروشگاه چیز میز خریدم و اومدم شام درست کردم

بد نشد . به عنوان اولین تلاش جدی من برای اشپزی خوب بود

حس خوبی داشتم از اینکه تونستم یه تکون کوچولویی به خودم برم

فقط امیدوارم وسط راه جا نزنم ...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu