The future is now

درباره بلاگ
The future is now
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۹/۲۳
    166
  • ۹۶/۰۹/۰۵
    165
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    164
  • ۹۶/۰۸/۲۹
    163
  • ۹۶/۰۸/۲۶
    162
  • ۹۶/۰۸/۲۵
    161
  • ۹۶/۰۸/۲۲
    160
  • ۹۶/۰۸/۱۱
    159
  • ۹۶/۰۸/۱۱
    158
  • ۹۶/۰۸/۰۸
    157

۱۶ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۰

164

!Boku wo mite! Boku wo mite

....Boku no nakano kaibutsu ga konnani wo kikunatta yo

۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۳

163

وقتی ده خط مینویسم بعد طرف جواب نمیده واقعا بم بر میخوره

ینی واقعا نمیتونه هیچی بگه؟

حتی اگه خوشش نیاد و یا مخالف باشه دوست دارم که بم بگه. نه اینکه لال شه

آه خدایا...

۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۹:۴۶

162

دو سال پیش با دوستم میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب

نه مامان اون میتونست بیاد نه مامان من

قرار شد با خاله من بریم

شب ماماش زنگ زد خونمون بعد از اینکه مشخصات خالمو پرسید ( سنش شاید؟)

گفت چرا هنوز ازدواج نکرده

همون لحظه ازش بدم اومد. از کی تاحالا معیار خوب و بد بودن ادما شده ازدواج؟ حتی اگه قصدشم این نبوده دلیلی نداشت این سوالا رو بپرسه

بعدشم تو که اعتماد نداری برای چی دخترتو میفرستی اخه

فرداشم خودش مثلا اومد دنبالمون ( بعد اینکه کلی لفتش داد) بعد خواهرشو برد یه جا رسوند بعد مارو برد ترمینال :|

اصن چرا الان اینو یادم اومد؟ نمیدونم...



۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۰

161

doomed knight 

من با جادو زندم


۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۱

160

تعداد دفعاتی که کلاسا رو پیچوندم از دستم در رفته

عاه میخوام این بی حوصلگی و نفرتم نسبت به دانشگاه و هر چیزی که مربوط بهش هست رو کم کنم ولی هر بار میرم و برمیگردم یه چیزی هم بهش اضافه شده...

۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۵

159

احساس میکنم دارم توی یه جزیره دور افتاده زندگی میکنم

کاملا جدا شدم از همه چی...

۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۵

158

عاه چه خبره دقیقا؟ 

۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۷

157

حدس بزنید چی شد

پروازشون کنسل شد =))))

۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۶

156

دیروز بطری اب دستم بعد یهو همکلاسیمو دیرم رفتم بش سلام کنم

این دستشو دراز کرد ( دست چپش بود چون دست راستشو زده ناکار کرده ) که دست بده بعد من یه لحظه مخم قاط زد فکر کردم اب میخواد بطریو دادم دستش :|

بیچاره هنگ کرده بود :|

به رومم نیوردم که اشتباه کردم و شوخی نبوده :|

عاه چقدر شرم اور خدا :((

۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۸

155

من انقدر دلم به حال خاله هام میسوزه که حد نداره

واقعا واقعا براشون ناراحتم مخصوصا دومی . پره از امید و ارزو ولی کسی نمیبینتش..

برای این کشور لعنتی زیادی خوب و ساده است...

و بدبختی اینه که نمیتونم هیچ کاری براشون بکنم و میترسم وقتی به جایی رسیدم که بتونم کمکشون کنم خیلی دیر شده باشه...