The future is now

درباره بلاگ
The future is now
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۲۹
    148
  • ۹۶/۰۷/۲۹
    147
  • ۹۶/۰۷/۲۸
    146
  • ۹۶/۰۷/۲۸
    145
  • ۹۶/۰۷/۲۸
    144
  • ۹۶/۰۷/۲۷
    143
  • ۹۶/۰۷/۲۷
    142
  • ۹۶/۰۷/۲۶
    141
  • ۹۶/۰۷/۲۵
    140
  • ۹۶/۰۷/۲۵
    139

۵۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۶

57

میفهمید امروز 31 خرداده؟

میفهمید دو هفته دیگه کنکوره؟

میفهمید من هیچی نخوندم؟

میفهمید کلی چیز مونده که بخونم؟

میفهمید من الان چه حالی دارممممم؟؟؟؟!

خدایا *جامه دران و اشک ریزان دور میشود*

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۴

56

من جدا دلم یه داداش بزرگتر میخواد :(

از اون خوباش

نه این نر خرای چلمن

داداش :((

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۲

55

این پسرایی که باله و پانیتاژ کار میکنن رو باید گرفت چلوند *-*

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۲

54

برید کارای minmonsta رو ببینید T_____T

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۹

53

یکی از چیزایی که باعث میشه من از یک انیمه/مانگا/کتاب/فیلم متنفر بشم اینه که دوتا برادر و یا دوتا خواهر عاشق یه نفر بشن

نمیتونم تحملش کنم...

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۴

52

میخوام بغلش کنم ببوسمش نازش کنم موهاشو شونه کنم زخماشو ببندم بخوابونمش دوباده بغلش کنم بوش کنم

ولی چه فایده؟ واقعی نیست که....

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۱

51

دارم از "پرتقال" و به تبع اون از orangy خسته میشم
ولی خب خسته هم بشم فایده نداره
چون پرتقال خود منم.نمیتونم جداش کنم
یادمه یه وقتایی اون قبل تر ها وقتی هنوز با سارا بیشتر حرف میزدم بهش میگفتم پرتقال با مریم فرق داره
مریم خودمم ولی پرتقال نیست ( شایدم بر عکس بود؟ )
ولی الان یکی شدن.نه. انگاری که پرتقال داره پیروز میشه.مطمئنم تا چند وقت دیگه اثری از مریم نمیمونه.هر چی که هست همون پرتقاله
ولی پرتقال واقعی نیست.چون هیچ کس اینجا صدام نمیزنه.قبل تر ها شاید.وقتی بچه بودم خالم به شوخی بهم میگفت ولی الان کسی یادش نمیاد پرتقالی هم بوده.الان مریم داره فرمانروایی میکنه
وقتی کسی پرتقال رو نشناسه چه دلیلی برای وجود داشتنش هست؟ مریم کافیه.نه کافی نیست .مریم پرتقالو دفن کرد.بدون اینکه بفهمم
هیچ کس دیگه ایم نفهمید
اصلا برای اونا از اول پرتقال وجود نداشته.هر چی که بوده مریم بوده.الان تازگیا وقتی یه چیزی ازم میبینن و تعجب میکنن تازه میفهمن اینی که جلوشونه مریم نیست
حداقل اونی که فکر میکردن نیست
به فاطمه گفتم اسم زیادی خوب نیست.ولی خودم بیشتر از همه دارمش.یه جورایی تنها پناهگاهه.وقتی خودتو بین هزارتا اسم غرق کنی دیگه تویی وجود نداره
تبدیل میشی به تیکه های کوچیک که هر کدوم دنیای خودشونو دارن
دیگه کم کم خودتو فراموش میکنی.دیگه اسم خودت برات جذابیت نداره.نمیخوایش
منم دیگه مریمو نمیخوام
بزار ایندفعه پرتقال دفنش کنه
هر چند پرتقالم دیگه نمیخوام...


۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۲۲

50

میتونم تا صبح خیالبافی کنم

حیف که نمیشه توی دنیای واقعی ببینمش.شایدم بشه؟

دارم توی دنیایی از احتمالات مختلف زندگی میکنم

هیچ چیز زندگی من صد در صد نیست

احساس میکنم خودمم دارم جزئی از این احتمال ها میشم...

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۵

49

وقتایی شده که ازتون متنفر میشم

دست خودم نیست.از دستم ناراحت نشید

نمیدونم چرا

خیلی دوستون دارم.عاشقتونم ولی خیلی وقتا شده که نمیخوام باتون حرف بزنم.نمیخوام بهم پیام بدین نمیخوام بهتون فکر کنم

چون فکر میکنم دو طرفه نیست .نمیدونم چرا این فکرو میکنم.من که تا حالا ازتون نپرسیدم،پرسیدم؟

مخصوصا تو.قبلا بهتر بودی .خیلی بیشتر دوست داشتم

ولی الان عوض شدی.شایدم من عوض شدم؟ نه نه مطمئنم که تو دیگه تو نیستی

داری دور میشی.شایدم من دور میشم؟ چون منم که بعضی وقتا ازت متنفر میشم.تو حتی روحتم خبر نداره

این واقعیت رو که همه چی داره عادی و حتی زننده میشه رو نمیشه نادیده گرفت

جاتو یکی دیگه داره پر میکنه ولی من نمیخوام.چون تو اولین بودی.نمیخوام جایگاهت تغییر کنه ولی داره عوض میشه

تو رو کمتر میفهمم و اونو بیشتر

شاید چون بیشتر باهاش حرف میزنم .نه نه شاید چون دیگه فقط تو نیستی

دیگه تک نیستی

دیگه ناجی من نیستی.ولی ناجی باید ناجی بمونه.تو نموندی

داری عادی میشی،تکراری میشی

میترسم سر اون هم همچین بلایی بیاد و تمام ادم هایی که بعدها ملاقاتشون میکنم

نمیتونم بهت بگم

نمیتونم بهتون بگم که بعضی وقتا چقدر ازتون متنفر میشم....


orangy blu
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۶

48

میخوام تا ابد غر بزنم ( غر؟ نه خب میخوام بحث کنم)

جانا میگه یه طرفه نگاه میکنی

نمیدونم.شاید.ولی خب نمیتونم بفهمم یه طرفس یا نه چون به نظرم نیست ولی ممکنه باشه و من نفهمم

من یه سری علایق دارم و یه شخص مجهولی هم اونا رو داره.تا اینجا اوکیه

بعد میفهمم اون شخص یه سری افکاری داره که به من نمیخوره و ممکنه حتی ازشون بدم میاد

خب؟ نتیجه این میشه که من در آخر از اون علایق خودم هم بدم میاد !

دلیل مسخره ایه ولی چیزیه که هست :/

بعد هر چی بیشتر میفهمم چی تو فکرشه بیشتر از اون چیزی که دوسش دارم بدم میاد و هر چی بیشتر همچین ادمایی رو کشف کنم ( چیزایی که من دوست دارم رو دوست دارن ولی افکارشون رو نمیپسندم) بیشتر تر بدم میاد :/

 ینی چی آخه؟ :/