صد سال تنهایی

اوه گاد یکی از عجیب ترین کتاب هایی بود که خوندم

من انتظار داشتم کتاب یه داستان رئال و غم انگیز داشته باشه. البته به نوبه ی خودش بود ولی خب خیلی چیزای عجیب غریب لاش بود.خیلی.

کل کتاب هم در مورد خاندانی به اسم بوئندیا ئه و ماجراهاشون از لحظه ی ساخته شدن دهکده شون و تا لحظه ای که اخرین نفرشون از بین میره.

من اواسط کتابو دوست نداشتم. خیلی از ماجراهای جنگ و اینا خوشم نمیاد.اوایلش ولی خوب بود و اوه اوه اخرش اخرش...

یو نو کتاب 560 صفحه بود و خوندنش 4 روز طول کشید و در طول این مدت من کاملا به این خانواده ی عجیب و خل وضع عادت کرده بودم . حتی به اون دهکده ی نکبتشون ، پس طبیعیه که اون اواخر با اون توصیفایی که از نابودی و خرابی همه چیز میکرد افسردگی بگیرم . با اینکه از هیچ کدومشون خوشم نمیومد با مرگ هر کدومشون قلبم درد میگرفت . انگار که یه تیکه از تاریخو به صورت وحشیانه پاک کنن . خیلی دردناک بود ، خیلی...

فقط حیف که کتابش امانت بود . ای کاش زودتر میخریدمش :(


" ....باز هم ادامه داد تا از پیشگویی تاریخ و نوع مرگ خود خبردار شود، ولی نیازی به رسیدن به آخرین سطر نداشت ، زیرا میدانست که دیگر هرگز از آن اتاق خارج نخواهد شد .

چنین پیشگویی شده بود که شهر آینه ها یا سرابها درست در همان لحظه که آئورلیانو بابیلونیا کشف رمز نوشته ها را به پایان برساند، با طوفانی از نوع نوح، از روی کره ی خاکی محو و از خاطرات بشر زدوده خواهد شد و آنچه در نوشته ها آمده است ، از ازل تا ابد دیگر تکرار نخواهد شد ، زیرا نسل های محکوم به صد سال تنهایی، فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره زمین نخواهند داشت "