سمفونی مردگان 

 اورهان ، اورهان مال دوست و برادر کش . اورهانی که به هیچ کسی جز خودش فکر نمیکنه

آیدین ، آیدینی که با همه ی ادمای شهر فرق میکنه و کتاب میخونه و شعر میگه ، عاشق دختر ارمنی میشه و دیوونه میشه

آیدا ، آیدا ی بیچاره که همه ی زندگیش توی اشپزخونه گذشته و روماتیسم داره ، عاشق آبادانی میشه، ازدواج میکنه و اخر هم خودکشی میکنه

یوسف ، یوسفی که با دیدن چتر بازا هوس میکنه پرواز کنه ولی بعد از اون دیگه یوسف نمیمونه. یوسف بیچاره ای که وقتی خونه رو سم پاشی میکنن و از خونه میرن بیرون یادشون میاد جاش گذاشتن ، یوسفی که...

پدر ، اقای پدر که از همه ی بچه هاش هیچ کیو نمیبینه ، سخت گیر و اخموئه و منفوره منفور منفور

مادر ، خانم مادری که از همه ی بچه هاش فقط آیدینو میبینه و آیدین و آیدین ....

خوندن سمفونی مردگان یه توفیق اجباری بود . از اونجایی که ملت عزیز برداشت کمتر از ده تومنو قبول نمیکنه مجبور شدم اینو هم بخرم .پشیمون نیستم ولی باعث شد تا مدت ها سراغ رمان ایرانی نرم.

داستان... اممم اینجوری بگم که داستان خاصی نداره.همه تفکرات و توهمات سه تا از شخصیتای کتابه . 

اورهان ، آیدین و سورمه . هر چند به نظرم به سورمه نیازی نبود . من بیشتر میخواستم در مورد آیدا بدونم . در مورد افکارش توی خونه ی پدریش . ازدواجش و اینکه چرا اخر خودشو آتیش زد.. دخترک مظلوم انگار که خود نویسنده هم فراموشش کرده بود.

یه چیزاییو هم اصلا نفهمیدم. نفهمیدم سورمه چه جوری مرد ، سرنوشت آیدین چیشد ، چرا آیدا خود سوزی کرد و...

خلاصه اگه اهل داستانای ایرانی هستین و با فضای غم انگیز و مریض مشکلی ندارین به نظرم بد نیست امتحانش کنین.


" دلش میخواست بخوابد. و خوابید. آرام خوابید . و طناب جوری سیخ و صاف بالای آب ، نزدیک سرش مانده بود که هر کس می دید میگفت : مردی خود را در اب حلق اویز کرده است "