همین اول کار بگم که یکی از عجیب ترین کتاب هایی بود که خوندم. یه جورایی اممم خاص بود =)

اوکی داستان اینه که یه بابایی به اسم ارتور توی سیاره ی زمین زندگی میکرد ، یه روز صبح از خواب پا میشه و میفهمه که میخوان خونشو به خاطر اینکه توی مسیر احداث بزرگراهه خراب کنن و بعدترش هم میفهمه که یه سری موجودات از یه سیاره ی دیگه میخوان کره ی زمینو به خاطر اینکه توی مسیر احداث یه بزرگراه کهکشانیه نابود کنن و خب نابودم میکنن ، زمین توی همون یکی دو فصل اول بخار میشه =))

ولی ارتور با دوست فضاییش فرار میکنه و اینا.

اون اول کتاب کلی حرفای قلمبه سلمبه میزنه که اره این کتاب خیلی عمیقه و پر از طنز تلخه و blah blah blah 

ولی به نظرم اینجوری نبود . ینی خب یه سری نکته های جالب داشت مخصوصا توی جلد دوم اونجایی که میرن سراغ اون پیرمردی که دنیارو اداره میکنه و اسم گربشو گذاشته گاد ! ولی در کل بیشترش طنز بود و پر از ماجراهای بی سر و ته و مریض :دی. ولی به عنوان زنگ تفریح خوبه

پشت جلد نوشته مجموعه ی 5 جلدی . نمیدونم چشمه بقیه رو ترجمه کرده  یا نه چون من توی نمایشگاه کتاب فقط همین دو تا رو دیدم . حالا یا من حواسم نبوده یا هنور ترجمه نشدن.

+ها این وسط مسطا یه چیزاییم در مورد معنای زندگی پیدا میکنین که به نظر میاد موضوع اصلی کتاب باشه =)