پندراگن

خیلی دلم یه همچین کتابی میخواست یو نو دلم برای داستانای اینجوری تنگ شده بود . دوسش داشتم هر چند به نظرم عالی نبود، غر غر زیاد دارم که بزنم و احتمالا یکی از دلایلشم اینه که دیر خوندمش ینی مثلا اگه حداقل سه چهار سال پیش پندراگنو میخوندم مطمئنم خیلی بیشتر ازش لذت میبردم.

داستان چیز خاصی نداشت ، پیچیدگی خاصی نداشت. همون ماجرای پسر بی عرضه که قراره با اهریمن مبارزه کنه و اینا ولی خب همه چیش دوست داشتنی بود . داستان  ، قلمروهایی که توصیف میکرد ( کلرال فیوریت منه *-*) ،شخصیتا ( اسپیدر کیوت TvT)

تنها کسی که یخورده باهاش مشکل داشتم کورتنی بود . جلدای اول مشکلی باهاش نداشتم .همه ی ویژگی هایی که من توی یه شخصیت دختر دوست دارمو داشت ولی خب بعدش اممم نمیدونم یه جورایی رفتاراش برام آزار دهنده بود . هر چند ازش بدم نمیاد فقط حسی نسبت بهش ندارم !

یه مشکلی هم که به نظرم داشت این بود که از جلد 5-6 به بعد عملا هیچ اتفاق خوبی نمیفته ! یه سری پیروزی های کوچیک دارن ولی خب بعدا چند برابرش رو سرشون خراب میشه ! حالا درسته که ادم خوبا همیشه نباید برنده شن ولی اینش یخورده زیاده روی بود به نظرم. بعد به جاش جلد اخر همه چی خوش و خرم جلو رفت و تموم شد وتف :|

در کل به نظرم کتاب خوبیه و ارزش یه بار خوندنو داره.

+اخرش چی شد دقیقا؟ :|

++اوه دلم برای سنت دین سوخت . اون اخرا که گریه میکرد و  میرفت پیش مسافرا و بشون التماس میکرد . میدونم نباید دل بسوزونم براش ولی من همیشه لحظه های اخر به حال شخصیتای منفی غصه میخورم هممم...

+++ بابی شیپ خورش خیلی ملسه . ینی انقدر که میشه اینو با همه شیپ کردا  حالا نه همه وتف چندش میشه ولی خب i'm all for اسپیدر x بابی

لور x بابی ، مارک x بابی ، کلا مسافرا به جز گانی و کاشا x بابی .ha

اوه یه شیپ خیلی خجالت اورم دارم که اونو نمیگم... مارک x کورتنی x بابی: *whispers*.آی نو آی نو شیم ان می =)