192

یتیم خانه ی خانم پرگرین

*خطر اسپویل*
اوکی . داستان در مورد یه پسر 16 ( نمیخوان از این 16 بکشن بیرون؟ هر چی میخونم همینه سنشون  ای بابا ) ی لوس و پولدار و بی عرضه س که همراه پدر و مادر کسل کنندش توی یه شهر کسل کننده با یه شغل کسل کننده زندگی میکنه . شاید تنها نکته ی مثبت زندگیش پدربزرگش باشه که از بچگی براش داستان های جالبی از ماجراجویی هاش به جاهای مختلف دنیا و زندگیش با بچه های عجیب غریب یه یتیم خونه توی یه جزیره ی دور افتاده همراه با سرپرستشون تعریف میکنه .
ولی از اون جایی که جیکوب ( همین پسر لوس پولداره) کم کم بزرگ میشه و خودشو عاقل میبینه دیگه به این داستانا توجهی نمیکنه و اونا رو فقط زاییده ی تخیل پدربزرگش میدونه
ولی یه روز توی محل کارش پدربزگش بهش تلفن میکنه و خیلیم اشفتس و همش بهش میگه که مراقب باشه و هیولاها دارن میان و جای امن بمونه و اینا
جیکوبم چون یه نوه ی خوب و اقاست میره تا بهش سر بزنه و داروهاشو بده بخوره ولی متاسفانه پدربزرگو خونی و رو به مرگ توی بیشه ی پشت خونش میدا میکنه . دقایق اخر پیرمرد یه سری حرفای نامفهوم بهش میزنه و میمیره. جیکوبم همون لحظه یه چیز ترسناک اون نزدیکیا میبینه و از ترس غش میکنه ( میگم لوسه ) و خب مشخصه که کس دیگه ای اون موجودو ندیده و همه فکر میکنن که جیکوب داره دیوون میشه و مرگ پدر بزرگش روش تاثیر گذاشنه. خلاصه که بعد یه سری دنگ و فنگا جیکوب تصمیم میگیره بره به همون جزیره ای که پدربزگش بچگیش رو اونجا گذرونده بلکه بتونه به یه جوابایی برسه همونجا هم با بچه های عجیب و غریب جزیره و خانم پرگرین اشنا میشه و ماجراهاشون شروع میشه .
کل داستان کلیشس. از همونایی که شبیهشو همه جا دیدین منتها با جزئیات متفاوت. این باعث میشه من ازش لذت نبرم؟ البته که نه because i'm a terrible sucker for داستانایی که پسراشون  اول بی عرضن ولی بعدا میفهمن یه قدرت خفنی دارن و میشن قهرمان داستان ( البته بدون اما ugh به اونم میرسم )
  بچه های یتیم خونه غیر اما ( خصومت شخصی)دوستداشتنین مخصوصا بران وین و میلارد T T قدرتاشونم به درد بخور تر از بقیس ( البته منهای جیکوب چون اون واقعا به درد میخوره ) 
خود جیکوبم.. همم بد نیست . یه سری افکار و فکراش واقعا بزرگ تر از سنش میزنن ولی خب از اوناییه که دم به دقیقه میگه من متعلق به اینجا نیستم و من کلا کسی نیستم و یه بی عرضه ی بدبختم  واِمااِمااِما
ترجمه ی کتابم واقعا خوب بود . با این ترجمه های آبکی و چرتی که الان تو بازاره خوشحالم که این یکی خراب نشد *فین فین* 
و بهترین نکته ی کتابم همین عکسایی بود که ضمیمه کتاب شده بود . گاد پرفکت بودن . اصن بعضیاشون واقعا ترسناکن خیلیم خوب لای داستان جاسازی کرده بودتشون.
BUT ..BUT یه نکته ی منفی که داشت همین عشق چرت بین اما و جیکوب بود (البته بیشتر مربوط به خودمه well sorry not a fan of romance)
ینی شاید در شرایط دیگه ای قابل قبول بود ولی اینجا به نظرم مثل یه وصله ی ناجور بود . هیچ جوره نمیتونستم اینو به داستان ربط بدم . اصلا اصلا نمیتونستم انگار که از یه کتاب دیگه اومده باشه . احساسات جیکوبم در اینباره خیلی یهویی و اغراق امیز بود ینی کل ماجرا یهویی و اغراق امیز بود تا اونجایی که عقم میگرفت دیگه :/ ( نمیدونم شاید ترجمه اینجاها خوب عمل نکرده ... شایدم کلا دارم بهونه میارم :دی )هنوزم معتقدم اما جیکوبو نمیبینه . پدربزرگشو میبینه ugh emma just fuck off please 
ولی در کل لذت بردم ازش  تازه فکر میکردم فقط دو جلده و وقتی دیدم هنوز ادامه داره یه سکته ی خفیف زدم
امیدوارم جلد بعدی زود تر ترجمه شه ( شاید شده. نشده؟) چون احساس میکنم دیگه کم کم دارم برای این جور داستانا پیر میشم . ممکنه دیگه حوصله نداشته باشم بخونمش :(

۱ موافق ۰ مخالف
تبریک میگم تو بالاخره نوشتیش! ✨
💙💙💙💙

*bows bows*

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
dream
تگ ها
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان