162

دو سال پیش با دوستم میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب

نه مامان اون میتونست بیاد نه مامان من

قرار شد با خاله من بریم

شب ماماش زنگ زد خونمون بعد از اینکه مشخصات خالمو پرسید ( سنش شاید؟)

گفت چرا هنوز ازدواج نکرده

همون لحظه ازش بدم اومد. از کی تاحالا معیار خوب و بد بودن ادما شده ازدواج؟ حتی اگه قصدشم این نبوده دلیلی نداشت این سوالا رو بپرسه

بعدشم تو که اعتماد نداری برای چی دخترتو میفرستی اخه

فرداشم خودش مثلا اومد دنبالمون ( بعد اینکه کلی لفتش داد) بعد خواهرشو برد یه جا رسوند بعد مارو برد ترمینال :|

اصن چرا الان اینو یادم اومد؟ نمیدونم...



۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
dream
Tel: @polarisu
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان