دو سال پیش با دوستم میخواستیم بریم نمایشگاه کتاب

نه مامان اون میتونست بیاد نه مامان من

قرار شد با خاله من بریم

شب ماماش زنگ زد خونمون بعد از اینکه مشخصات خالمو پرسید ( سنش شاید؟)

گفت چرا هنوز ازدواج نکرده

همون لحظه ازش بدم اومد. از کی تاحالا معیار خوب و بد بودن ادما شده ازدواج؟ حتی اگه قصدشم این نبوده دلیلی نداشت این سوالا رو بپرسه

بعدشم تو که اعتماد نداری برای چی دخترتو میفرستی اخه

فرداشم خودش مثلا اومد دنبالمون ( بعد اینکه کلی لفتش داد) بعد خواهرشو برد یه جا رسوند بعد مارو برد ترمینال :|

اصن چرا الان اینو یادم اومد؟ نمیدونم...