🌙

But nothing could ever stop us from stealing our own place in the sun

We will face the odds against us and run into the fear we run from


-Starset, It Has Begun
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
orangy Blu

231

:(

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

230

چه جوری میشه حرف بقیه به هیچ جامون نباشه و با خوندن و یا شنیدن یه سری حرفا یه لبخند بزنیم و رد شیم؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
orangy Blu

229

ینی انقدر که مردم توی ماه رمضون و محرم به هم دیگه انرژی منفی میدنا

د خب میمیرید نظرای کارشناسیتونو برای خودتون نگه دارید؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
orangy Blu

228


اوکی من قبلا یه کتاب از استرید خونده بودم ، دره ی گل سرخ یا برادران شیردل و یکی از گوگولی ترین و غم انگیز ترین کتابایی بود که خوندم . بله درسته حتی هنوزم دوسش دارم با اینکه دیگه واقعا کتابه به سنم نمیخوره. عاه یوناتان عزیزم T-T

پسرم می یو حتی از اون هم بچه گونه تره و اصلا خجالت میکشم بگم الان خوندمش =) 

ولی قشنگه . خیلی قشنگه . اگه خواهر یا برادر یا حالا هر بچه کوچیک تری چیزی دور و برتون دارین به نظرم اینو براش بخونین . خیلی pure ئه.( حالا غیر از اون قسمت که میگفت یارو قلبارو در میاره و جاشون قلب سنگی میزاره XD)

مثل بقیه ی داستانای کودکه. همه ی شخصیتا گوگولین . ادم بدا زودی از بین میرن و اخرشم همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه.

داستانشم در باره ی یه پسر یتیمه که یه روز میفهمه در واقع اصلا یتیم نیست و پدرش یه پادشاهه که توی سرزمین دور منتظرشه و بعدا هم طبق یه پیشگویی هزار ساله میره که ادم بده داستان رو شکست بده :) همینقدر ملوس.

عاخ وقتی باباش بش میگفت " پسرم می یو" اصلا قلب من اب میشد *فین فین* 

 ( سپس پدرم ،پادشاه، را دیدم. ایستاده بود؛ درست همان جای قبلی؛ قبل از رفتنم به جنگل مهتابی و سرزمین پرت. ایستاده بود و دست هایش را به سوی من باز کرده بود . خودم را در آغوشش انداختم و دست هایم را بر گردنش حلقه کردم. در گوشم نجوا کرد : پسرم ، می یو.

میبینید! پدرم ،پادشاه، مرا دوست دارم و من هم او را دوست دارم )

+

(من و پدرم دست در دست قدم میزدیم و دست هایمان را تاب میدادیم. پدرم نگاهم کرد و خندید و من هم به پدرم که غرق شادمانی بود نگاه کردم.

پدرم گفت : پسرم، می یو!

فقط همین.

همان طور که دست در دست قدم میزدیم ، پدرم ،پادشاه ، گفت : پسرم ، می یو !

غروب شد و بعد هم تاریکی شب همه جا را فرا گرفت. )


دلتون برای این صحنه ها قیلی ویلی نمیره ؟ :((



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

227

+ اقا راهکار بدین من اینا رو صافشون کنم :|

++ یخده اسپویل داره

همین اول بگم این فقط بخش اول از سه بخش جلد اوله. چون نمیدونستم با چه کتابی رو به رو میشم فقط همینو تو نمایشگاه خریدم. پس هر چی میگم فقط واسه همین یه کتابه ( حالا چقدم اهمیت داره من چی میگم )

داستان از توی یه مهمونخونه شروع میشه که شخصی به اسم کوت میگردونتش ( موهاش قرمزه و دستاشم کلی ظریف و خوشگله عرررر * آب دهانش سرازیر میشود* ) ولی توی همون چند صفحه ی اول معلوم میشه که این ادم اصلا اون چیزی که به نظر میاد نیست و اینم وقتی ثابت میشه که کوت جون یه وقایع نویسو نجات میده و اونم مجبورش میکنه تا داستان زندگیشو تعریف کنه.

داستان خیلی کند پیش میره. بیشترش از زبون خود کوت یا کوئوته و گاهیم راوی سوم شخص میشه و عملا هیچ اتفاق خاصی غیر از کشته شدن پدر و مادر کوئوت و اعضای کاروان نمیفته.

 پر از توصیف و جمله های طولانی ادبیه .  ولی همینا هم قشنگن . اون حال و هوای کاروانشون و نمایشا . اسطوره ها و سرزمینا و آهنگا  و اسما اوه گاد عاشقشم TvT

و اینکه کلش یه کلیشه ی گندس . یه ادم پرفکت زجر کشیده که تو بچگیش خانوادشو از دست میده و احتمالا بعدا میره دانشگاه و کلی پرفکت میشه و حتما همه هم اذیتش میکنن و حتما باید انتظار یه دختر رو مخم داشته باشم =_=

کتاب پر از اسم اشخاص و مکانه که هیچ توضیحیم در موردشون نمیده . نمیدونم شاید تو جلدای بعدی یه چیزی باشه ولی تو این یکی خیلی گیج کننده بود ( شت الان که دارم اینو مینویسم احساس کردم قبلنم اینو نوشتم اووو )

خلاصه که تو این 288 صفحه انچنان چیز خاصی پیدا نمیکنین که برای خوندن بقیش لحظه شماری کنین ، با اینکه فضای داستان قشنگه . جادویی و افسانه ای و پر از اهنگ و داستان و این چیز جذاب در مورد نام ها (i have a thing for names ha)

ها ترجمشم خوب بود. کلا ترجمه ی خانم رفیعی خوبه . هر چند انگار یخورده سانسور داره..

احتمالا ادامش بدم . هر چی باشه هنوز جلد اولم تموم نکردم ولی خب فعلا تو اولویتم نیست. سه چهار تا کتاب نخونده ی دیگه دارم که رو دستم باد کردن =_=

اوکی همین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

226

گفتم اگه طبق برنامه پیش نرفتم میام میگم؟

اصلا طبقش پیش نرفتم . حتی انقد 👌

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

225

 من خار دارم یا چی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

224


+واه چرا چپه میشه :/

با تشکر از گلکسی عزیز که جلد اول این مجموعه رو تقبل کردن. بوس بهشون

اوکی داستان در مورد اینه که یه جوجه جادوگر به اسم ناتانیل برای اینکه از یه جادوگر دیگه انتقام بگیره یه جن باستانی رو احضار میکنه و مجبورش میکنه تا از اون جادوگره یه طلسمو بدزده . ولی خب بعدا متوجه میشه ماجرا از انتقام بچه گانه ی خودش فراتر رفته و عین چی تو گل گیر میکنه.

با اینکه جلد اول خوب بود فکر نکنم ادامش بدم . هیچ کدوم از شخصیتارو دوست نداشتم البته شخصیت خاصیم نداشت ولی خب همون چند تا همچین تو دل برو نبودن. شاید مثلا یخورده خود بارتیمیوس جالب باشه وگرنه ناتانیل یه توله ی مغرور و کله شق بود که فکر هم نکنم شخصیتش توی دوتا جلد بعدی پیشرفت چندانی بکنه، مگه اینکه با کتی (؟) رو به رو بشه و یخورده حالشو بگیره

 فضای داستان منو خیلی یاد سیپتیموس مینداخت ولی به نظرم اون خیلی بهتر از بارتیمیوسه ،هنوزم جزو کتابای مورد علاقه و نوستالژیک منه .در حالی که تنها نکته ی مثبتی که میتونم در مورد بارتیمیوس بگم همین حال و هوای جادویی داستان و تنوع موجودات جادویی بود . پانویسم خیلی داشت. با اینکه مربوط به توضیحات بارتیمیوس بود ولی انگار که حواس ادمو پرت میکرد یو نو ...

خلاصه که اینا. شاید برای کسی که سنش کمتر باشه کتاب جالبی باشه (شایدم خوشتون بیاد وتف سلیقه ها فرق میکنه من چمیدونم اصن دهنمو میبندم اصن.مثلا یادمه گلکسی دوسش داشت. به خاطر جنا و سلیمان و اینا) ولی برای من اونطور که باید نبود. هر چند از خوندنش پشیمون نیستم. بالاخره جادو و اینا D:


+ ببینم اصلا کسی غیر از سارا و گلکسی اینجارو میخونه؟ اگه نه که جمع کنم برم. حالا درسته که اینجا حکم یه دفتر خاطراتو داره و برای تخلیه احساسی خوبه ولی خب انگار که یه جورایی با دیوار حرف بزنم احساس ابله بودن بم دست میده :|


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

223

تو فکر اینم اینستا رو حذف کنم . کلا دیلیت اکانت کنم

یا رو لپ تاپ نصب کنم

هوممم....


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
orangy Blu

222

مردی به نام اوه

من از بکمن فقط مادربزرگ سلام میرساندشو خونده بودم و کلیم دوسش داشتم

این کتابشم خیلی معروف شد و گفتم بزار ببینم چه خبره

اوکی ماجرا در مورد یه مرد پنجاه و چند سالس که به تازگی زنشو از دست داده و زندگی اروم خودشو میکنه که یه روز یه سری همسایه جدید پیدا میکنه و کلا همه چی از این رو به اون رو میشه.

کتاب.. خب...بکمنی بود. خیلی اروم و با حوصله پیش میرفت و احساسات همینجوری قلپ قلپ ازش میریخت بیرون ولی چون من بعد دو سری مجموعه فانتزی خوندمش وسطش هی خوابم میبرد =)

خود اوه یه ادم بداخلاق و خشکه که در واقع اینجوری نیست ولی هست . ( یخورده شبیه بابامه . بداخلاق و اینکه هر جا میره دعوا راه میندازه.حالا نه همه جا ولی خب : دی) همیجوری که با داستان پیش میرین لایه های جدیدی از این ادم کشف میکنین . اینکه چه طور یه همچین ادمی میتونه این همه جنبه های ظریف و دوستداشتنی داشته باشه . برای من یکی از لحظات جذاب و اشک درار اونجایی بود که فهمیدم اوه نقاشی دختر پروانه رو به یخچالش زده . یا اونجایی که همه ی عکسارو با خودش میبره اینور اونور و به همه نشون میده. یا اونجا بعد مرگ اوه که 300 نفر به مراسمش میان و خیلی جاهای دیگه.

و پروانه... نمیدونم قرار بود یه شخصیت خونگرم  و شاد نشون داده بشه یا چی . به نظر من که فقط فضول و پررو بود :| من که اصلا نمیتونم همچین ادمیو تحمل کنم :| اینکه ایرانی بود هم تفاوتی ایجاد نمیکرد. دختراشم پررو بودن . اخه ادم از یه غریبه ای پد کادو میخواد ؟ :|

بقیه شخصیتا خوب بودن . خوب و قابل تحمل . ها نکته ی جالبشم اینه که همه خودشونو دوست اوه میدونستن :)  پیرمرد بداخلاق استعداد زیادی تو جذب کردن ادما داشت.

بخونیدش . اگه حوصله داشته باشین ازش خوشتون میاد.



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
orangy Blu