🌙

But nothing could ever stop us from stealing our own place in the sun

We will face the odds against us and run into the fear we run from


-Starset, It Has Begun
۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

293

اصن به من نیومده اشپزی کنم

یه چیز درست کردم ، فقط دو تا قاشق ازش خوردم دل درد گرفتم 😂

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

392

فامیلی یکی از همکلاسیای بسکوت تو ابتدایی فاکر بود :|

ینی من هی هر چند وقت یه بار یادش میافتم دلم به حالش میسوزه

تازه پدرشم روحانی بود !

اصن معنیش چیه؟ عربیه ؟ همون یه چیزی تو مایه های متفکر ایناست؟ 

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

291

احساس میکنم ادمای زندگیم دارن روز به روز کمتر میشن

نه اینکه از خودم برونمشونا ( اوه گاد امیدوارم اینجوری نباشه) ولی تلاش خاصیم برای نگه داشتنشون نمیکنم. اصلا نمیدونم که میخوان بمونن یا نه...

کلا برقراری ارتباط برام سخت تر از قبل شده. حتی از پشت گوشی.

قبلنا توی این شبکه های مجازی و وبلاگا میگشتم و کامنت میزاشتم ، لایک میکردم و اینو و اونو تگ میکردم...ولی الان حتی اینکارم نمیتونم بکنم.

هر چیم تلاش میکنم دور و برمو دوباره شلوغ کنم نمیشه. نمیدونم کجای راهو اشتباه میرم...

دور و برم همینجوری هی خلوت تر میشه...

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

290

چند وقته خیلی دارم راجع به خدا و دین و این چیزا فکر میکنم
و خب به نتیجه ی خاصی هم نرسیدم
ولی فکر کنم  یه رابطه ی love-hate طوری باهاشون دارم
چیزای قشنگی که توشون میبینم رو هیچ جای دیگه نمیتونم پیدا کنم و با اینحال از اون بخش های تاریک و زشتشون هم نمیتونم چشم پوشی کنم
و یا حداقل اون بخش هایی که دیگه تو این قرن و زمونه کاربرد ندارن...
سایت دانشگاه ادیان و مذاهب قمم چک کردم ولی انگار برای ارشد و دکتری دانشجو میگیره
یه جاییم درمورد پذیرش دانشجوی کارشناسی نوشته بود ولی دیدم رشته هاش به درد نمیخورن...
کسی اطلاع بیشتری نداره؟
۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

289

 هولی شت

اقا =)))

دیشب خواب دیدم عاشق یکی از هم کلاسیامم ( دختره ) البته خوابم خیلی هیجان انگیز و تعقیب و گریزی بود ولی خب اینم جزو ژانراش بود =))

بعد بینش یهو از خواب بیدار شدم و تو همون حالت گیجی به این نتیجه رسیدم که اوه معلومه که من عاشقشم. اصن از همون لحظه ی اولی که دیدمش باید میفهمیدم و دوباره گرفتم خوابیدم و ادامه شو دیدم =))))

بعد نکته ی جالب اینه که من اصن از این دختره خوشم نمیاد. بچه ی بدی نیستا...فقط یه سری ویژگی های نچسب داره که خب من بر نمی تابمشون...

خلاصه که ای بابا =))))

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

288

سال کنکور توییترو نصب کردم

امشب حذفش کردم . برای ارامش روحی خودم

+ نمیدونم میشد کلا دیلیت اکانت کرد یا نه ولی خب اینجوری بهتره. خیلی از ارتیستای خفن رو فالو کرده بودم که ترجیح میدم هر چند وقت برم بشون سر بزنم

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

287

اوکی میدونید من الان احساس پیری میکنم. خیلی پیر. خیلیییی پییرررر
امید داشتم که تا قبل 20 سالگی به یه جایی برسم. ولی خب نرسیدم و احساس میکنم دیگه همه چی تموم شده ، دیگه وقت ندارم و نمیتونم به اون چیزایی که میخوام برسم. به خاطر همین اونایی رو که سنشون از من کمتره و تا یه جایی از راهی که من میخواستم برم رو رفتن با حسرت و مقدار زیادی حسادت نگاه میکنم.که البته چیز خیلی چرتیه چون زندگی عملا تازه داره برام شروع میشه ولی خب چه میشه کرد دیگه ، مغر ابله من اینجوریه.
نمیدونم تا چند سال دیگه کجا وایسادم. چه عقاید جدیدی دارم و کدوما رو دور ریختم
نمیدونم چقدر از راهمو رفتم ، نمیدونم کیا پیشمن و کیا رو از دست دادم
ولی میدونم نمیخوام بقیش مثل این قبلیا باشه. نمیخوام تمام مدت بشینم یه گوشه و به این و اون نگاه کنم . نمیخوام این وضعیت نکبتی که توی این سه چهار سال داشتمو تکرار کنم و این اصلا اسون نیست. اصلا. میدونم دوباره وسط ماجرا همه چیو ول میکنم. اونم چند بار. ولی میخوام دوباره با همون نیروی قبلی ادامه بدم و جا نزنم ، دقیقا برعکس کاری که تو این مدت انجام میدادم...
خلاصه که من الان رسما وارد دهه ی دوم زندگی شدم و فوق العاده اتفاق ترسناکیه.کم کم دارم مامانبزرگ میشم !
در اخر هم جا داره که برای خودم یه زندگی پر از نقاشی ، کتاب ، دوستای خفن و یه ذهن باز و بی تعصب رو ارزو کنم...
بوس به خودم اصن =3=
+چرا سنمو به میلادی که حساب میکنم کمتر از شمسی میشه؟ :|
۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

286

شنبه امتحان میان ترم اصول سیستم دارم و از 8 نمرس
به حق هر کسی که میپرستین نمیپرستین دوسش دارین دوسش ندارین احترام قائلین احترام قائل نیستین دعا کنید حداقل 4-5 بشم . حالا بقیه رو برای ترم یه کاریش میکنم :(
اگه این ترم اینو بیفتم دوباره مشروط میشم بعد بدبخ میشم :(
۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

285

انجام هیچ کاری بدون سختی و مشقت نیست

ولی مشکل اینه که این همه سختی کشیدن برای چیزی که خودش دلیل اصلی ناراحتیامه یخورده زیادی زور داره و گرنه وقتی بدونی شاید الان پوستت کنده شه ولی بعدا کیفشو میکنی همه چی اسون تر و خوشگل تر میشه.

۲ موافق ۰ مخالف

284

دیشب آواز خواندم

هولییی شتتت

اقا اینو بخونید حتما حتما بخونید. حتی اگه یه لیست بلند بالا از کتابای نخونده دارید اینو یه جایی جاش بدین.

داستان توی یه مرکز ترک اعتیاد اتفاق میفته. البته داستان اول شخصه و از زبون پسری به اسم زکریا (زک) تعریف میشه.

کتاب شادی نیست. تاریک و غم انگیزه. شاید یه چند جاییش لبخند بزنید ولی بیشترش اشکتونو درمیاره ولی ولی ولی افکار زک، کشمکش هاش با خودش ،  خانوادش و اعضای کمپ ،

روند درمان خودش و رافائل دوست داشتنی ارزش خوندنو دارن.

اخرای کتاب عالیه. من که خودم احساس میکردم همراه زک دارم درمان میشم . در طول داستان هم زیاد میشه باهاش ارتباط برقرار کرد. چیزایی که تو سرشه اصلا دور از ذهن نیستن و ممکنه به فکر هر کسی برسن.

یه سری جملات قشنگم داشت که یادم رفت سیوشون کنم اه =_=

یه چیزی هم در مورد ترجمش بگم. من از نشر آذرباد خوندم و نمیدونم انتشارات دیگه ای چاپش کرده یا نه. ترجمه عالی نبود . یه چند جاییش ضعف داشت ولی در کل قابل قبول بود و اذیت نمیکرد. ( البته نمیدونم متن اصلیش چه جوریه ها)

خلاصه که اینو بخونید . فکر نکنم پشیمون بشید 👀

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
About me
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان